سلام دوست عزیز وارد حساب کاربری خود شوید
امام علي (ع) ميفرمايند:
«علم (دانش، دانايي) چراغ عقل است، علم روشنكننده عقل و خرد است»
دستيابي به رشد و توسعه اقتصادي پايدار هدف اصلي سياستگزاران، برنامهريزان و دولتمردان، در هر جامعه در حال توسعه يا توسعه يافته ميباشد. در اين راستا بهرهگيري از تمام تجربيات و پژوهشهاي انجام شده در خصوص ارتقاي بهرهوري به منظور دستيابي به رشد و توسعه اقتصادي، اجتماعي و فرهنگي پويا در دستور كار برنامهريزان قرار دارد.
در چند دهة اخير، ارتقاي بهرهوري به ويژه در جوامع توسعه يافته بيش از پيش مورد توجه قرار گرفته و استفاده از مديران خلاق و نوآور و نظام مديريت مشاركتي سبب شده است كه روند رشد اقتصادي تسريع گردد، به گونهاي كه تقريباً ۱۰ تا ۲۵ درصد رشد اقتصادي جوامع توسعهيافته و كشورهاي تازه صنعتي شده به ويژه، در شرق آسيا، از ارتقاي بهرهوري كسب ميشود.
نظام هاي مديريتي، نقش مهمي را در ميزان انگيزه کارکنان ايفا مي کنند. فضاي سازماني متاثر از نظام مديريتي که در آن پتانسيل هاي انساني به شکوفايي برسند، عامل مهم و تاثيرگذار بر ميزان انگيزه کارکنان محسوب مي شود.
وجود سيستم مشاركت زمينههاي ابراز پيشنهاد و اظهار نظر را در كاركنان فراهم ميآورد و رفتار مثبتانديش و اعتقاد به شكوفايي و آيندهنگري را در سازمانها زنده نگه ميدارد.
تحقيقات و پژوهشهاي علمي نشان ميدهد كه مديران ارشد و كاركنان ردههاي پايين سازمانها بيش از همه آماده اجراي مديريت مشاركتي هستند و به راحتي ميتوان مديران ارشد را با توجيه اقتصادي و فني و ذكر شرايط بحرانزاي فعلي و بيان تجارب موفق ساير سازمانها، نسبت به اجراي روشهاي مختلف مديريت مشاركتي ترغيب كرد. افراد مستقر در قاعده هرم سازماني نيز، به سبب آنكه آمادگي پذيرش طرحها و برنامههاي جديد، به ويژه سيستمهاي انگيزشي و روابط انساني را دارا هستند، با قدري احساسات و شور و شوق(كه در افراد مختلف متفاوت است)، آمادگي خود را اعلام ميكنند. مشكل اساسي در آموزش، توجيه و ترغيب مديران و كارمندان مياني، سرپرستان و افرادي است كه به نحوي در فاصله بين رأس و قاعده هرم سازماني قرار ميگيرند.
مشاركت در اداره امور از ديرباز كه گروهها و سازمانهاي انساني بوجود آمدند، مورد توجه بوده و به عنوان يك پديده نوين در مديريت تلقي نمي گردد، بلكه در طول تاريخ از اين اصل كمابيش پيروي شده و برخي مكاتب تاكيد خاصي بر آن داشته اند. ولي بررسي علمي اين پديده انساني بعد از انقلاب صنعتي مورد توجه جدي قرار گرفت.
سبك مديريت در سازمانهاي آموزشي و پرورشي از ديرباز موردتوجه بوده است و از عوامل مشروط كنندة نقش آموزش و پرورش مي باشد. در اين رابطه، رضايت و خشنودي شغلي دبيران در ارتباط با ويژگيهاي سبك مديريت قرار دارد.
از طرف ديگر، شواهدي وجود دارند كه نشان دهندة اين امر هستند كه يك متغير قادر به توضيح و تبيين پديدة رضايت شغلي نمي باشد. «ظاهراً با اين كه متغيرهاي محيطي از قبيل سطح شغلي، محتواي شغل، و نوع سرپرستي توانسته اند مقدار قابل ملاحظه اي از پراكندگي خشنودي شغلي را توضيح دهند از عهده روشن ساختن همه مطلب برنيامده اند.» « كورمن،آبراهام-ك-روانشناسي صنعتي و سازماني،۱۳۷۹،ص۳۳۰»
در اين راستا، «توصيف هايي كه از رفتار سرپرستي و خشنودي از خود آن سرپرست توسط زيردست به عمل مي آيد،از يكديگر مستقل نيستند . بدينسان زيردستي كه از سرپرست الف ناراضي است به احتمال بيشتر ادعا مي كند كه رفتارهاي منفي خاصي از او سر مي زند تا زيردست ديگري كه تصادفاً از سرپرست الف راضي و به او علاقه مند است، با اين كه در هر دو حالت رفتار سرپرستي يكساني موردنظر بوده است.» « كورمن،آبراهام-ك- روانشناسي صنعتي و سازماني ،۱۳۷۹،۳۲۸»
رضايت شغلي بعنوان عاملي كه در موفقيت شغلي تأثير بسزايي دارد و باعث افزايش كارآيي و احساس رضايت فردي مي شود و از طرف ديگر، عدم رضايت نيز باعث كم كاري، غيبت و سهل انگاري شده و حتي در درجات بالاتر مي تواند اثرات نامطلوب و مخربي بر برنامه ريزيها داشته و آن را مواجه با شكست مي سازد، بايد مورد توجه جدي قرار گيرد. با ايجاد زمينه مناسب براي رشد رضايت شغلي معلمان فرايند تعلم و تربيت در بستر مناسب تري صورت خواهد گرفت.
با توجه به نقش كليدي بهرهوري در رشد اقتصادي – اجتماعي، ميتوان گفت توجه به ارتقاي بهرهوري در سازمانها و شركتها (اعم از توليدي يا خدماتي) سبب ميشود كه ميزان استفاده از مواد اوليه و واسطه از طريق كاهش مستمر ضايعات در سطح بهينه تعيين گردد، حد سرمايهگذاري مورد نياز براي ايجاد تحولات لازم در زمينه تجهيزات، ماشينآلات و فناوري روز مشخص گردد، ميزان مورد نياز به نيروي كار از طريق ارتقاي مهارتها در سطح مطلوب تعيين گردد و در نهايت برونداد سازمان با هزينه قابل رقابت، افزايش پيدا كند. به اين ترتيب مديريت ميتواند نقش مؤثري در ارتقاي برونداد سازمان ايفا كند و زمينههاي رشد و تعالي دستگاه تحت نظارت خود را فراهم سازد. در نهايت نيز با ارتقاي بهرهوري، تقاضا براي سرمايهگذاريهاي جديد و مشابه كاهش پيدا ميكند، توليد ناخالص داخلي افزايش مييابد و قدرت رقابت بنگاه اقتصادي در بازارهاي داخلي و فرامرزي ارتقا يافته و توان صادرات و حضور مؤثر در بازارهاي جهاني افزايش مييابد.
با توجه به نقش مؤثري كه ارتقاي بهرهوري در بهبود برونداد سازمان دارد، تلاش براي دستيابي به اين امر روز به روز توسعه يافته است. پديده مديريت (اداره كردن امور) مربوط به روزگار اخير نيست، بلكه از ديرباز بشر متوجه اين امر شده است كه براي رسيدن به يك هدف، لازم است تا با بسيج تمامي امكانات و رهبري آن به سوي هدف مشخص اقدام كند. اما بايد توجه داشت كه شيوه رهبري و مديريت در هر جامعهاي به ساخت فرهنگي، اجتماعي و اقتصادي آن بستگي دارد. مديريت يكي از انواع پيچيده فناوري بشريت است كه انسان از آغاز زندگي اجتماعي خود، همواره از آن در عرصههاي مختلف زندگي استفاده نموده و با تغيير و تحول محيط اجتماعي، فناوري مديريت نيز دستخوش تغييرات زيادي شده است. به عبارت ديگر هر قدر محيط اجتماعي در فرآيند زمان پيچيدهتر ميشود، به تبع آن به كارگيري فناوري مديريت نيز پيچيدهتر خواهد شد.
با اين وصف، ايجاد توسعه نظامهاي مديريت پيشرفته، لازمه اداره يك مجموعه گسترده ميباشد كه در اين ميان نقش «نظام مديريت مشاركتي»، اهميت بسياري دارد. ايجاد محيط مناسب و فرصت براي مشاركت فكري كاركنان در امور سازمان به صورت داوطلبانه و برخوردار كردن آنان از ثمرات مادي و معنوي از اهم اهدافي است كه در اين نظام دنبال ميشود.
هدف اصلي نظام مديريت مشاركتي، توسعه ارزشهاي انساني كليه كاركنان و استفاده از هوش، استعداد و خلاقيت آنها در راستاي اهداف شركت است. با همفكري و همدلي بيشتر و استفاده از امكانات موجود ميتوان بهرهوري و در نهايت برونداد هر سازمان را ارتقا داد.
به عقيده كارشناسان، ارتقاي بهرهوري سازمانها و نهادهاي اقتصادي – اجتماعي موجب ميشود كه از امكانات و سرمايهگذاريهاي موجود، حداكثر بهرهبرداري براي افزايش برونداد سازمان (توليدي يا خدماتي) صورت گيرد و رقابتپذيري بنگاههاي اقتصادي افزايش يابد. در اين صورت از مجموعه سرمايهگذاريهاي انجام شده، حداكثر استفاده صورت ميگيرد و در مجموع اقتصاد ملي منابع بيشتر براي سرمايهگذاري در زمينههايي كه پيشتر ممكن نشده، فراهم خواهد شد، زيرا نياز به سرمايهگذاري جديد در راستاي دستيابي به فناوريهاي پيشرفته و تأمين كمبودهاي موجود، مورد استفاده قرار خواهد گرفت.
ارتقاي بهرهوري نيروي انساني در بنگاههاي اقتصادي سبب خواهد شد كه مهارتهاي نيروي كار تقويت گردد و زمينه مساعد براي شكوفايي استعدادها، خلاقيتها و نوآوريها فراهم گردد. در همين حال بهرهگيري از نيروي انساني در سطح بهينه در سازمانها سبب ميشود كه از يك سو هزينههاي نيروي كار تقليل يافته و رقابتپذيري آن سازمان افزايش يابد و از سوي ديگر از ضايعات ناشي از تجميع نيروي انساني فاقد مهارت و مزاحم براي يكديگر، جلوگيري شود و مديريت و نظارت بر نيروي كار تسهيل گردد.
كارشناسان عقيده دارند كه ارتقاي بهرهوري نيروي انساني به مفهوم از دست رفتن مشاغل نيست،بلكه درفرايندارتقاي بهرهوري همواره منابع جديدي براي سرمايه گذاريها تازه در دسترس خواهد بود كه زمينه اشتغال پويايي را در جامعه فراهم ميآورد. از سوي ديگر نيروي كار براي دستيابي به بهترين فرصت شغلي همواره تلاش دارد كه بهرهوري خود را از طريق كسب آموزشها و مهارتهاي لازم افزايش دهد. لذا ارتقاي بهرهوري نيروي انساني نهتنها تهديدي براي اشتغال نيست، بلكه عاملي در راستاي توسعه نيروي انساني است.
به عقيده برخي كارشناسان، نظام مديريت مشاركتي به لحاظ ايجاد فضاي مناسب و فرصت براي مشاركت فكري كاركنان در امور سازمان، سبب ميشود كه بهرهوري در تمام زمينههاي مؤثر در فعاليت سازمان از جمله نيروي انساني، ارتقا پيدا كند. از سوي ديگر بهرهگيري از اين نظام مديريتي صرفهجوييهاي كلان اقتصادي در بردارد كه ميتواند بخشي از آن صرف توسعه نيروي انساني و گسترش مشاركت آن در مديريت سازمان گردد. از آنجا كه هر انسان علاقه دارد كه مورد احترام ديگران قرار گيرد، نظراتش مورد توجه باشد، قابليتها و تواناييهايش به درستي تشخيص داده شود و از آنها استفاده گردد و در مقابل نسبت به نيازمنديهايش توجه لازم مبذول گردد، نظام مديريت مشاركتي به سهولت ميتواند اين امكان را فراهم سازد. در نظام مديريت مشاركتي، كاركنان به اين امر واقف ميگردند كه هر گونه اصلاح و بهسازي امور سازماني در راستاي بهبود كيفيت و ارتقاي بهرهوري است كه به طور كلي بر عهده خود آنها گذاشته شده است. از سوي ديگر از آنجا كه نظام مديريت مشاركتي به همكاري و همفكري تمامي كاركنان بستگي دارد، خود به خود انگيزه كاركنان را در گسترش همكاريشان با مديريت سازمان تقويت ميكند و آنها امور را از ابتدا تا رسيدن به نتيجه نهايي دنبال ميكنند و با پرهيز از دوبارهكاريها، كاهش ضايعات، بهبود كيفيت و كاهش قيمت تمام شده، راه را براي رسيدن به هدف اصلي هموار ميكنند. مديريت مشاركتي در واقع رويكردي است كه مجموعه كاركنان سازمان را به ارايه ايدهها و نظرات سازنده در حل مشكلات روزمره،اجراي صحيح امور،بهبود مداوم وتشريك مساعي در تصميم گيري ها و آن هم داوطلبانه و بر اساس علاقه فردي به سازمان، سوق ميدهد و تشويق ميكند. از اين رو رويكرد مديريت مشاركتي مزاياي بالقوه زيادي دارد كه تقويت انگيزش، رضامندي، كيفيت بهتر برونداد سازمان و كاهش مقاومت در برابر تغييرات و تحولات، از جمله آنهاست.
با توجه به مطالب بیان شده و همچنین نظر به بیان موضوع تحقیق که به بررسی رابطه سبک مدیریت مشارکتی بر رضایت معلمین است می توان اینگونه بیان نمود که مدیریت مشارکتی و سیستم خاص حکم فرما بر سبک مدیریت مشارکتی می توان راهگشای خیلی از عوامل موثر بر آموزش کشور باشد . که در اینجا ما قصد بر انجام تحقیق بین این سبک مدیریت و رضایت شغلی معلمان که یکی از موثرترین عوامل آموزشی کشور می باشند انجام دهیم. مبین است که رضایت شغلی از مهمترین عوامل آسودگی فکری و روحی آنان است که در صورت رسیدن به این مهم می توان به آینده ای روشنتر امیدوار بود.
فصل دوم(ادبیات و زمینه تحقیق). ۱۹
فرهنگ سازماني، عوامل تعيين كننده. ۲۲
ویژگیهای نظام مدیریت مشارکتی.. ۳۳
نظام پیشنهادها در بخش دولتی ایران. ۳۵
پیش فرضهای نادرست در مورد مشارکت کارکنان. ۳۶
معایب و مشکلات اجرای روشهای مدیریت مشارکتی.. ۴۱
برخي نتايج عمده نظام مديريت مشاركتي. ۵۶
جامعه آماري، حجم نمونه و شيوه نمونه گيري.. ۷۰
ابزار اندازه گیری (تجزیه و تحلیل) اطلاعات… ۷۱
فصل چهارم(تجزیه و تحلیل داده ها). ۷۲
بررسی و توصیف سوالهای تحقیق.. ۷۴
نتيجه گيري كلي از سوالهاي تحقيق.. ۹۴
فصل پنجم(نتیجه گیری و پیشنهادها). ۹۸
نتيجه گيري از فرضيه هاي تحقيق.. ۹۹
يافته هاي چند تحقيق ديگر در مورد موضوع تحقيق.. ۱۰۳