سلام دوست عزیز وارد حساب کاربری خود شوید
کیفیت زندگی کاری
۲-۱ بررسی نظریه های پیرامون کیفیت زندگی کاری
۲-۲-۱ مفهوم و تعاریف کیفیت زندگی کاری
۲-۱-۲ تاریخچه کیفیت ز ندگی کاری
۲-۲ رویکردهای کیفیت زندگی کاری
۲-۳ اهداف کیفیت زندگی کاری
۲-۴ نسلهای سه گانه برنامههای کیفیت زندگی کاری
۲-۵ تعابیر نوین کیفیت زندگی کاری
۲-۵-۱ مدیریت کیفیت فراگیر
۲-۵-۲ توانمندسازی کارکنان
۲-۵-۳ مهندسی مجدد (باز مهندسی) سازمان
۲-۶ شاخصهای کیفیت زندگی کاری
۲-۷ مولفههای کیفیت زندگی کاری
۲-۷-۱ پرداخت منصفانه وکافی
۲-۷-۲ محیط کار ایمن و بهداشتی
۲-۷-۳ تامین فرصت رشد و امنیت مداوم
۲-۷-۴ وابستگی اجتماعی زندگی کاری
۲-۷-۵ فضای کلی زندگی
۲-۷-۶ یکپارچگی و انسجام اجتماعی در سازمان
۲-۷-۷ قانونگرایی در سازمان
۲-۷-۸ توسعه قابلیتهای انسانی
۲-۸ راهبردهای بهبود کیفیت زندگی کاری
۲-۸-۱ انسانیت در کردن کار
۲-۸-۲ طراحی شغل
۲-۱ بررسی نظریه های پیرامون کیفیت زندگی کاری
کیفیت زندگی کاری را از دو منظر میتوان مورد بررسی قرار داد، از یک منظر، کیفیت زندگی کاری به مجموعه شرایط عینی و واقعی در سازمان نظیر خطمشیهای ارتقاء درون، رهبری آزادمنش، مشارکت کارکنان و اقدامات و شرایط کاری امن و مطلوب و یکسان تلقی میشود و از منظر دیگر کیفیت زندگی کاری با نگرش کارکنان و طرز تلقی آنها در مورد احساس امنیت، رضایت و توان رشد و توسعه به عنوان یک انسان، مساوی فرض شده است(کاسیو،۱۳۸۰). این دیدگاه، کیفیت زندگی کاری را به حد و میزانی که تمامی نیازهای انسان را تامین مینماید مرتبط میسازد. از این رو کیفیت زندگی کاری را میتوان از لحاظ عینی(سخت افزاری) و ذهنی(نرم افزاری) مورد توجه قرار داد. از سوی دیگر کیفیت زندگی کاری مفهوم یا سازهای چند بعدی است و تعریف واحد، مورد اتفاق نظر و جهان شمولی از آن نمیتوان ارایه نمود(پرداختچی، ۱۳۸۴). از ابتدای نهضت کیفیت زندگی کاری در دهه ۱۹۷۰ میلادی تاکنون، تعاریف متعدد و متنوعی از آن ارایه شده است که در اینجا به تعدادی از این تعاریف اشاره میشود.
در این بخش تعدادی از تعاریف کیفیت زندگی کاری که در سه دهه اخیر ارایه شده نقل میشود. در انتخاب تعاریف سعی بر آن بوده است حتیالمقدور از ذکر تعاریف کاملا مشابه خودداری شود تا دیدگاههای مختلف نسبت به این مفهوم که در قالب تعاریف مطرح شده، نشان داده شود. گرچه به اعتقاد دولان و شولر، کیفیت زندگی کاری به سختی تعریف و سنجیده میشود ولی با این وجود تعاریف متعدد وجود دارد. آرنولد وفلدمن(۱۹۸۶) کیفیت زندگی کاری را در کیفیت روابط کارکنان و تمامی محیط کاری خلاصه میکند و یاداور میشود که در قالب محیط کار برنامهها و فعالیتهایی که در جهت بهبود کیفیت زندگی کاری انجام میشود، در کنار و به موازات توجه به ابعاد فنی و اقتصادی،که بیشتر مورد توجه سازمانها میباشد، ابعاد انسانی نیز مورد توجه و تاکید قرار میگیرد.
ورتر ودیویس کیفیت زندگی کاری مناسب را برخورداری از حقوق و مزایای مکفی و سرپرستی خوب، شرایط کاری شغل چالش انگیز، جالب و سودمند تعریف کردهاند. دوبرین، ایرلند ویلیامز کیفیت زندگی کاری را فرایندی میدانند که به وسیله آن تمامی کارکنان سازمان از طریق کانالهای ارتباطی که بدین منظور تعبیه شده است، در طراحی شغل خود و محیط کار خود دروندادی خواهند داشت. کیفیت زندگی کاری فرصتهایی را برای کارکنان فراهم میکند طی آن طیف وسیعی از نیازهای آنها در شغل و محیط کارشان ارضا شود. به نظر آنها کیفیت زندگی کاری شکلهای گوناگونی دارد و فصل مشترک همهی آنها این است که اختیار کار و محیط کار به کارکنان واگذار شود و از آن طریق تعهد، رضایت و بهرهوری آنها افزایش یابد. بر اساس تعریف ارائه شده در فرهنگ جامع مدیریت، کیفیت زندگی کاری یا کیفیت شغلی شرایطی است که در آن یک کارمند از مزایایی چون سرپرستی خوب، محیط کار مطلوب، حقوق و مزایای مکفی و عادلانه، و شغلی چالش انگیز و رضایت بخش بهرهمند باشد(زاهدی، ۱۳۷۶).
پرداختچی به نقل از مورهد و گریفین کیفیت زندگی کاری را چنین تعریف میکند:
میزانی که کارکنان میتوانند مهمترین نیازهای خود را از طریق تجربیاتشان در سازمان و محیط کارشان ارضا کنند(پرداختچی،۱۳۸۴) بلجر کیفیت زندگی کاری را بر حسب ویژگی های زیر تعریف میکند:
۱- نقش کارکنان در تصمیمگیریها
۲- مشارکت کارکنان در حل مشکلات
۳- سیم شدن در اطلاعات
۴- بازخورد سازنده
۵- کار گروهی و تشریک مساعی
۶- مفهوم داشتن و چالش انگیز بودن
۷- امنیت شعلی
میرکمالی کیفیت زندگی کاری را به معنای دادن فرصت به کارکنان برای تصمیمگیری درباره محصولات یا خدمات شغل یا مکان شغلشان که میخواهند با اثر بخشترین وضعیت ارائه دهنده تعریف میکند(میرکمالی، ۱۳۸۳) وی همچنین اشاره میکند که چنانچه کار در شرایط روانشناختی سالم و کششها و همکاریهای متعادل انجام گیرد. منجر به بالا رفتن کیفیت زندگی و رشد نوع احساس مثبت نسبت به کار و محیط و آن به نام رضایت شغلی میگردد این احساس علاوه بر تایید تامین نیازها و تحقق اهداف فردی و سازمانی سبب سلامتی جسمی و روانی، وفاداری و بالاخره بالا رفتن اثر بخشی و کارایی سازمانی میشود.
وزارت کار ایالات متحده امریکا کیفیت زندگی کاری را عبارت از حفظ بهداشت حرفهای، زمان کاری مناسب، پرداخت کافی تعریف میکند. همچنین بر محیط کار ایمن تاکید دارد و بیان میدارد که ایمنی کار، پایه و اساس را برای کار لذت بخش فراهم میسازد. کار نباید ایمنی شخصی (فرد) را به خطر بیندازد(محمدی، ۱۳۸۸: ۱۲).
بهبود کیفیت زندگی کاری یعنی هر فعالیتی که در هر یک از سطوح ساز مان در جهت افزایش اثربخشی سازمان از طریق رشد کارکنان و ارتقاءشان و منزلت انسانی آنها صورت میگیرد. فرایندی که از طریق آن طرف،های ذینفع سازمان، یعنی مدیریت اتحادیههای کارگری و خود کارکنان یاد میگیرند که چگونه با یکدیگر کار کنند و مشخص میسازند که چه اقدامات، تغییرات و پیشر فتهایی مطلوب و اثربخش است و بایستی صورت گیرد تا هم اهداف سازمان تحقق یابد و هم کیفیت زندگی کاری برای تمامی اعضای سازمان بهبود یابد.
در جمع بندی تعاریف ارائه شده میتوان گفت که بهبود کیفیت زندگی کاری یعنی همسویی و همخوانی بین اهداف و نیازهای کارکنان و سازمان. (خود فرد) یعنی تقریبا همان چیزی که تیلور در ۱۹۱۶در کتاب اصول مدیریت علمی خویش بدین صورت مطرح کرد که منافع کارکنان هیچگونه مغایرتی با مقاصد مدیران دستگاه ندارد(تیلور،۱۳۶۹) این موضوع در اواخر دهه ۱۹۶۰ میلادی و اوایل ۱۹۷۰ میلادی، که مبحث رفتار سازمانی به تدریج جایگزین بحث روابط انسانی شد، در کتابهای رفتار ساز مانی نیز مطر ح گردید.
بعنوان مثال دوبرین[۱] (۱۹۷۴) در توضیح ماهیت رفتار سازمانی مطرح میکند که نیازها و خواستههای کارکنان و هدفهای سازمان مانعالجمع نیستند.
توجهی که امروزه به کیفیت زندگی کاری میشود، بازتابی از تکامل اجتماعی و کاری در سازمان و جامعه میباشد.
(هرتزبرگ[۲]، ۱۹۵۹، به نقل از نجفی، ۱۳۸۵) مطرح میکند که تعدادی از تحقیقات انجام شده در آمریکا و بریتانیا نشان میدهند که توسعه مدل طراحی مجدد شغل که هدف آن بهبود بهرهوری و کاهش نارضایتی شغلی است، یک راه برای مقابله با عدم انعطاف تیلوریسم[۳] میباشد. همچنین کیفیت زندگی کاری با تغییر سازمانی به معنی افزایش انعطاف در سطح افقی(توسعه شغلی) و در سطح عمومی(غنی سازی شغلی)، مرتبط است که شامل سطوح بالایی از مشارکت و انگیزش برای بهبود و جذاب کردن خودکار به جای شرایط کاری است. ریان[۴](۱۹۹۵) هم مطرح کرده است بیشتر تحقیقات انجام شده در مورد کیفیت زندگی کاری در دهه ۶۰ بر روانشناسی فرد و ادراک آن از محیط صنعتی مبتنی بود. وی اشاره میکند اصطلاح کیفیت زندگی کاری برای اولین بار در کنفرانس بین المللی در نیویورک در سال ۱۹۷۲ مطرح شد که بر سهم دانش و شروع یک تئوری منسجم در چگونگی ایجاد شرایط بهتر برای زندگی کاری تاکید داشت.
در دهه ۷۰ بیشتر سازمانهایی که از طریق تیلوریسم سنتی طراحی شغل کرده بودند، برای آن که در مقابل سازمانهای ژاپنی رقابت کنند، به دنبال بهبود شرایط محیط کاری شدند. بنابراین مفهوم کیفیت زندگی کاری عمدتاً متاثر از مدیریت منابع انسانی در کشور ژاپن میباشد، که تاکید آن بر جنبههای روانی دو پدیده، مشارکت کارکنان در تصمیمگیریهای سازمان و مجهز کردن کارکنان به تواناییهای علمی، اخلاقی و مشارکتی میباشد(میر سپاسی،۱۳۸۴).
اخیراً شیوههای بهرهوری و کیفیت زندگی کاری به قدرت اهمیت و محبوبیت یافتهاند که آن را میتوان جنبش فکری نامید. همچنین نگرشهای کیفیت زندگی کاری امکانات بیشتری را برای توسعه که از طریق پیوستن نیروهایی از نهضت کنترل جامع به دست آورده است، ایجاد میکند. کنترل کیفیت جامع سازمان به عنوان مجموعهای از فرایندهایی تلقی میشود که میتوان آنها را با کیفیت محصولات و خدمات مرتبط ساخت و به وسیله تکنیکهای آماری و بهبود مستمر مدلبندی کرد(معدنی پور ،۱۳۸۱).
[۱] – Dubrin
[۲] – Hertzberg
[۳] – نهضت مدیریت علمی که بوسیله فردریک وینسلور تیلور ایجاد شد.
[۴] – Ryan