سلام دوست عزیز وارد حساب کاربری خود شوید
در دهههای گذشته، بررسی های به عمل آمده به اهمیت نیاز کودک کم سال به مادرش تاکید کرده اند. این که کودک با دست ها، بازوان و با چشمانش خود را به مادرش وابسته میکند. این یک نیاز بیولوژیکی عمیق است و این که مادر چگونه این نیازها را برطرف میکند، روی زندگی شخص در دوران بلوغ او تاثیر فراوان میگذارد. طرز برطرف کردن این نیاز مشخص میکند که آیا شخص در بزرگسالی می تواند روی پای خودش بایستد، مستقل زندگی کند یا نه. حتی بهترین و متعهدترین مادرها نمی توانند همه نیازهای فرزندشان را به درستی برآورده سازند. مادر نمی تواند در تمامی لحظات در کنار فرزندش باشد، نمی تواند همیشه و بلافاصله نیازهای کودک را برآورده سازد. بهترین و متعهدترین مادرها، چیزهای دیگری هم دارند که باید به آنها برسند. مادرها هم نیازهای خودشان را دارند، نگرانی ها و مشغله های ذهنی خودشان را دارند. ممکن است مادر افسرده، گرفته و یا به لحاظ جسمانی بیمار باشد. ممکن است گرفتار باورهایی باشد که دلبستگی او را به فرزندش شکل می دهد. ممکن است که لازم باشد مادر مدتی از فرزندش دور شود. این عوامل می تواند پیوند اتصال را پاره کند و روی عطش دلبستگی کودک تاثیر بگذارد. هر چه نیازهای دلبستگی کودک به خصوص در سال اول و دوم زندگی او بیشتر رعایت و برآورده شود بهتر است. اما ارضای اشتباه این نیازها میتواند روی عطش دلبستگی اثر بگذارد. برخورد درست با کودک میتواند اعتماد به نفس او را افزایش دهد. میتواند به او بیاموزد که روی پای خود بایستد و در مواقعی تن به خطر بدهد. به زبان امروزی، دلبستگی رابطهای است میان دو فرد که احساس قوی در مورد همدیگر دارند و اعمالی برای ادامه این رابطه انجام میدهند. بسیاری از جفت ها از قبیل خویشاوندان، عاشقان و معلم و شاگرد به هم وابستهاند. اما به زبان روان شناسی رشد، دلبستگی اغلب به رابطه میان شخصیتهای اجتماعی خاص[۱] و یک پدیده خاص که ویژگیهای منحصر به فردی این رابطه را انعکاس میدهد، گفته میشود. در این مورد، دوره رشد دوره کودکی است و این شخصیتهای اجتماعی کودک و یک یا چند مراقب بزرگسال میباشند و این پدیده یک پیوند[۲] است (بالبی، ۱۹۸۰).
درک ریشههای نیاز دلبستگی بسیار ساده است. همه انسان ها به شکل یک طفل عاجز و درمانده، پای به این دنیا گذاشته اند که به تنهایی به هیچ وجه نمی توانستند بقا و دوام پیدا کنند. آنان در زمان تولد از جایی آمده بودند که برایشان اسباب راحتی و ایمنی فراهم بود، به قدری کامل و بی کم و کاست بود که هرگز دیگر نمی توانستند در چنین موقعیتی قرار بگیرند. اما وقتی متولد شدند در موقعیتی نبودند که بدون دیگران بتوانند دوام و بقا پیدا کنند. مسلما تمایل بر آن بود که به محل امن گذشته باز گردند اما متاسفانه چنین کاری امکان پذیر نبود. اما مادری وجود داشت که با احتمال بسیار زیاد به نیازهای کودک پاسخ مثبت می داد. هر مادری سه اقدام را در حق کودک خود انجام داده است:
تمایل کودک به برقراری نوعی رابطه نزدیک با افراد معین و احساس امنیت بیشتر در حضور این افراد، دلبستگی نامیده میشود (اتکینسون و همکاران، ۲۰۰۰؛ ترجمه براهنی و همکاران، ۱۳۹۰).
به طور كلي دلبستگي را ميتوان جو هيجاني حاكم بر روابط كودك با مراقبش تعريف كرد. اين كه كودك مراقب خود را كه معمولاً مادر اوست، ميجويد و به او ميچسبد، مؤيد وجود دلبستگي ميان آنها است. نوزادان معمولاً تا پايان ماه اول عمر خود شروع به نشان دادن چنين رفتاري ميكنند و اين رفتار براي تسريع نزديكي به فرد مطلوب طراحي شده است. پيوند را گاه مترادف با دلبستگي بكار ميبرند درحالي كه اين دو پديده متفاوت هستند. پيوند به احساس مادر درباره نوزادش مربوط است و با دلبستگي فرق دارد. مادر به طور طبيعي نوزاد را منبع احساس امنيت تلقي نميكند و به او تكيه نميكند در حالي كه در دلبستگي چنين است. پژوهشها نشان دادهاند كه پيوند مادر با نوزاد زماني شكل ميگيرد كه تماس پوستي با ساير انواع تماس نظير صوتي يا چشمي برقرار ميشود. برخي محققان به اين نتيجه رسيدهاند كه اگر مادر بلافاصله پس از تولد نوزادش تماس پوستي و بدني با او داشته باشد، پيوند قويتري برقرار ميكند و ممكن است مراقبتهايش را با توجه بيشتري انجام دهد. نظريه دلبستگي بر اين باور است كه دلبستگي، پيوندي جهان شمول است و در تمام انسانها وجود دارد. بدين معني كه انسانها تحت تاثير پيوندهاي دلبستگيشان هستند. بالبي معتقد است كه يك شخص براي رشد سالم نياز به پيوند عاطفي دارد. والدين حساس و احساس امنيت، در كودك، پايهاي براي سلامت رواني وي ميباشند. به نظر او رابطه ناايمن موجب بياعتمادي، مشكل در هماهنگي و حساس بودن و نارضايتي هيجاني در روابط عاشقانه ميشود. روابط دلبستگي نقش بسيار مهمي در احساس امنيت ما دارند. روان شناسان در بيشتر سالهاي قرن حاضر بر روابط كودكان با كساني كه مراقبت از آنان را برعهده دارند تاكيد كردهاند و اين كنشهاي متقابل را اساس عمده رشد عاطفي و شناختي قلمداد نمودهاند (ماسن و همكاران، ۱۹۸۸؛ ترجمه ياسايي، ۱۳۹۴).
دلبستگی یک نظام رفتاری است که بالبی برای اولین بار آن را از کردار شناسی طبیعی گرفت و آن به عنوان پیوند عاطفی بین کودک در حال رشد و مادر است که مسئولیت اساسی را در مراقبت وی بر عهده دارد. طبق نظر او دلبستگی زمانی به وجود می آید که رابطه گرم، صمیمانه و پایا بین کودک و مادر که برای هر دو رضایت بخش و مایه خوشی است وجود داشته باشد. وی، با این دیدگاه روان کاوانه موافق بود که تجربیات اولیه کودکی، تأثیر مهمی بر رشد و رفتارهای بعدی در زندگی دارد. به عقیده او، سبکهای دلبستگی اولیه ما در دوران کودکی و از طریق رابطه کودک/پرستار شکل میگیرد. بالبی همچنین عقیده داشت که دلبستگی دارای مولفهای تکامل یابنده است و به بقای انسان کمک میکند (محسنی، ۱۳۹۳).
علايم دلبستگي كودك به پرستارش در سه پديده معتبر مشهود است:
بالبي معتقد است كه رفتار وابستگي منشأ زيستي دارد و اساس پيوندهاي عاطفي درازمدت را تشكيل ميدهد؛ زيرا بر اثر دلبستگي و رابطه نزديك كودك و مادر، شانس بقاي كودك افزايش مييابد. رفتارهاي دلبستگي مشتمل بر گريه كردن، لبخند زدن، آواگري، جهتيابي چشمي، گريه به هنگام ترك الگوي دلبستگي، دنبال كردن، تقليد كردن، پنهان كردن صورت در آغوش، چسبيدن، بلند كردن بازوها به هنگام سلام، به هم زدن دستها هنگام حركت به سمت مادر است. بر این اساس، نظريه بالبي بر روي سه اصل پايهريزي شده است:
در واقع قصد اصلي و اوليه نظريه پردازان دلبستگي اين بود كه علت ايجاد نزديكي و رابطه نوزاد با مادر، نه به دليل نياز به غذا و تامين سلامت جسمي نوزاد است، بلكه ايجاد نوعي رابطه امن و كسب امنيت رواني نوزاد است كه بين مادر و فرزند چنين رابطه گرم و سرشار از صميميت ايجاد ميشود. به تعبير روانكاوانه، پستان مادر، نخستين موضوع ميل جنسي كودك است. عمل مكيدن شير نه فقط احتياج به غذاي كودك را مرتفع ميكند، بلكه خود عمل مكيدن به كودك لذت ميدهد. كودك هنگام شير مكيدن متوجه ميشود كه تحريك دهان و لبها به او لذت ميدهند بدون اينكه تحريك همراه با به دست آوردن غذا باشد. يك نمونه اين احساس اين است كه كودك شست خودش را ميمكد. عمل مكيدن شست نشان ميدهد كه لذتي كه كودك از پستان مادر يا پستانك ميبرد فقط لذت بر طرف كردن در احتياج گرسنگياش نيست بلكه تحريك خود مخاط دهان براي كودك لذتبخش است و گرنه همين كه كودك مشاهده ميكرد كه مكيدن شست، آمدن شير را به همراه ندارد اين عمل را متوقف ميساخت. هدف اصلي بالبي اين بود كه بهداشت رواني را رشد دهد. نوزاد و كودك خردسال بايد رابطه گرم و صميمي و مداوم را با مادرش تجربه كند كه در اين رابطه هر دو احساس رضايت و لذت كنند (محسنی، ۱۳۹۳).
[۱] –Particular Social Figures
[۲] –Bond
تعريف دلبستگي
نظريه دلبستگي
اهميت نظريه دلبستگي
مفروضههاي اساسي نظريه دلبستگي
مفاهيم اساسي در نظريه دلبستگي
ویژگیهای سبک های دلبستگی
مراحل دلبستگي
سبک دلبستگی ایمن
سبک دلبستگی دوسوگرا
سبک دلبستگی اجتنابی
دلبستگی بزرگسال
سبکهای دلبستگی بزرگسال
كاركرد دلبستگی
نظريه هاي مختلف در مورد دلبستگي
نظریه كردارشناختي:
نظریه روان شناسی شناختی:
نظريه روان تحليل گري:
نظریه یادگیری اجتماعی:
نظريه رفتارگرايي:
نظریه بوم نگری:
سنجش دلبستگی
منابع
