سلام دوست عزیز وارد حساب کاربری خود شوید
امید
۲-۲-۱ نظریه امید در روانشناسی
۲-۲-۲ رابطه امید و متغیرهای روانشناختی دیگر
۲-۲-۳ مراحل افزایش امید در افراد:
۲-۲-۳-۱ گام اول. یافتن امید:
۲-۲-۳ -۲ مرحله دوم. امید افزایی:
۲-۵ پیشینه
تحقیقات داخل کشور
تحقیقات خارج کشور
منابع
در سالهای اخیر روان شناسان به رشتهای نوین با عنوان روانشناسی مثبت پرداختهاند. بر اساس نظریه سلیگمن و زیکرنتمیهالی[۱] (۲۰۰۰)، روانشناسی طی ۶۰ سال گذشته بهگونهای گسترده به علم درمان تبدیل شده است. آنها چنین پیشنهاد میکنند که روان شناسان نهتنها باید به این موضوع که چگونه با رخدادهای منفی زندگی کنار بیایند و آنها را درمان کنند، بپردازند بلکه باید به فهم آن چیزهایی که زندگی را ارزشمند میسازند نیز کمک کنند. دینر و دیسواس دینر[۲] (۲۰۰۰) بر این باورند که حتی در جوامع مادی، دستیابی به اشیای مادی فقط به میزان متوسطی به احساس شادی در زندگی مربوط است. دینر توصیه میکند، همانگونه که شاخصهای ملی روی تولید لوازم و خدمات (مثل تولید خالص ملی) تمرکز دارند و رهبران کشورها آن را در نظر میگیرند، باید چگونگی تداوم و شدت احساس خشنودی و شادی افراد در موقعیتهای گوناگون زندگی نیز باید اندازهگیری و نشان داده شود. اگر شاخصهای ملی سلامتی نیز در دسترس باشند، میتوان عاملهایی که شادی را تحت تأثیر قرار میدهند، مورد قضاوت قرارداد.
بشر در قرن اخیر به پیشرفتهای چشمگیری در زمینه فناوری و صنعت دستیافته است، ولی در کنار این دستاوردها، در میان عموم مردم، بخصوص جوانان، امید به آینده و فردایی روشن رو به کاهش است. در نیمقرن اخیر، همواره تلاش روان شناسان بر درمان کمبودها و رفع ناتوانیها بوده است، اما امروزه جنبش نوظهور روانشناسی مثبت نگر، تنها تمرکز بر بیماریها و ضعفها ندارد، بلکه بیشتر به دنبال افزایش شادی و سلامت روانی افراد است؛ چراکه اگر فرد، مهارتهای لازم برای مقابله با چنین مسائلی را کسب نکرده باشد، در معرض خطر بیشتری برای ابتلا به اختلالات روانی ازجمله افسردگی است (عزیزی ابرقویی،۱۳۸۸).
بیش از ۴۰ سال پیش فرانک[۳] (۱۹۶۸-۱۹۷۵، به نقل از میلانی فر، ۱۳۸۲)، امید را فرایندی مفهومسازی کرد که در تمام رویکردهای رواندرمانی مشترک است. کارل منینجر[۴] (۱۹۵۹، به نقل از میلانی فر، ۱۳۸۲) نیز، بهعنوان رئیس انجمن روانشناسی آمریکا، اولین بار در یک سخنرانی در محفل روان شناسان آمریکا، با اشاره به “امید” بهعنوان نقطه قوت در درمان مدد جویان، همکارانش را تشویق کرد که به بررسی جدیتر نقش امید در فرایند درمان بپردازد و قدرت امید به خود و قدرت امید به بیمارانش را در فهم و درمان بیماران روانی به رسمیت بشناسد. در همین دوره، بسیاری از محققان در رشتههای مختلف (از پرستاری گرفته تا روانشناسی) نظریههایی در مورد امید ارائه نمودند (همانگونه که اغلب در مورد یک حیطه جدید رخ میدهد.) این افراد از کار یکدیگر آگاه نبودند. ازاینرو، یک دیدگاه واحد یا نظریه منسجم وجود نداشت تا در مورد آن تحقیق و بررسی صورت گیرد. اسنایدر (روانشناس آمریکایی) نیز ازجمله افرادی بود که به درخواست منینگر[۵] این سازه را موردبررسی علمی قرارداد. وی در سال ۱۹۹۰ نظریه خود تحت عنوان ” نظریه امید” را مطرح کرد و پسازآن، این سازه موردتوجه محققان و متخصصان قرار گرفت. لازم به ذکر است تاکنون نظریهپردازان بسیاری پیرامون موضوع امید، اظهارنظر نمودهاند، اما نظریه اسنایدر در این زمینه از جامعیت بیشتری برخوردار است (بهاری، ۱۳۸۸، اسنایدر،۲۰۰۰).
[۱] Seligman & Csikszentmihalyi
[۲] Diner, Biswas – Diener
[۳] Farnk
[۴] Carl Manager
[۵] Maninger